سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ما «یزید» را با چشم خود دیدیم!

آقای صدیقی امام ‌جمعه ‌تهران، که سال قبل مدعی بود «در کشور ما فقر وجود ندارد!» این هفته از مردم خواسته تا «مثل اسیران‌کربلا، گرسنگی و تحریم‌ها را تحمل کنند و همچون حضرت‌‌زینب تن به ذلت در برابر یزید ندهند»!
این سخنان، چند سئوال به ذهن می‌آورد:
آیا شما مقامات حکومتی هم، مانند ما «اسیران کربلایی» تن به سختی و دشواری و گرسنگی داده‌اید؟ یا آنکه برعکس، دست در جیب همین ملت کرده و هنوز هم آنها را چپاول می‌کنید؟ در برابر مردم دم از تقوا و قناعت می‌زنید و « چون به خلوت می‌روید، آن کار دیگر می‌کنید»؟
حکومت یزید، لااقل «آداب جنگ» و اسارت را می‌دانست و بعد از اتمام جنگ، با اسیران [خانواده و زنان و کودکان] و خواهر و پسر دشمن خود کاری نداشت. بلکه بگدر بارگاه خود به زینب؛ خواهر گرامی امام‌حسین اجازه داد خطابه‌ای طولانی و تاریخی بخواند و از حقوق مظلومان کربلا و برادرش حسین دفاع‌کند و یزید را سکه یک پول کند. می‌خوانید که «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود» یعنی شمشیر زبان زینب در کاخ یزید، تاریخ کربلا را رقم زد. به وجدانتان رجوع کنید، بیت رهبری آیا یک بار هم تریبونی در اختیار مادران داغدار و حق‌طلبان داده است تا در برابر رهبر، سخن از حقانیت قربانیان خود بگویند؟ آیا در جمهوری ‌اسلامی ‌ایران، رفتاری که یزید با اسیران کربلا کرد و حرمتی که به خواهر دشمن خود گذاشت، سراغ دارید؟ آیا شما با مخالفان و منتقدان فسادهای علنی‌تان، لااقل به اندازه «یزید» هم تحمل و مدارا کرده‌اید؟ آیا در روز عاشورا مادری را زیر چرخهای پاترول نکشتید، چون فقط به «تقلب» اعتراض کرده بود؟ آیا به داغ دل خانواده‌های قربانیان کهریزک رسیدگی کردید؟ آیا به مادر «فرزاد کمانگر» معلم کُرد که بیگناه بر دارش کردید، اجازه دادید فریاد بزند؟ آیا «هاله سحابی» را که داغدار پدرش «عزت‌الله سحابی» بود، در همان مراسم تشییع پدر نکشتید؟ آیا شما بهتر از یزید با اسیران دربند رفتار کردید و به بیماری اسیران زندانها رحم‌ کردید؟ رضا صابر را در اعتصاب غذا زیر مشت و لگد آیا نکشتید؟ آیا ستار بهشتی را که کارگری ساده و معترض بود، زیر شکنجه نکشتید؟ آیا بند ۳۵۰ را به خون نکشیدید و مدتها از مداوای مجروحانش جلوگیری نکردید؟ آیا یزید هم با اسیران کربلا چنین کرده؟ اگر کرده که شما «یزید زمان» هستید.و اگر تاریخ می‌گوید که یزید به خواهر دشمنش غذا تعارف کرده و اجازه سخنرانی داده، پس شک نکنید که شما «یزید واقعی» هستید. قضاوت با مردم، آیا یزید، دستور مداوا و مدارا با پسر بیمار امام حسین یعنی «زین‌العابدین» را نداد؟ آیا رهبر معظم شما ذره‌ای از شرافت یزید را داشت تا برادرزاده میرحسین موسوی را به خاطر اعتراض دایی‌اش به رگبار نبندد؟!
آیا این رهبر فرزانه که ساعتها می‌نشیند تا شاعران درباری در مدح او «شعر و گلواژه!» بسرایند، یک‌بار به مادران داغدار قربانیان بیگناه اجازه داد همچون زینب در بارگاه یزید، آزادانه خطابه بخوانند و دادخواهی کنند؟ آیا به سخنان گوهرعشقی، که دو سال است ضجه میزند و دادخواهی می‌کند و جوابی نشنیده، اجازه دادند در حضور رهبر مسلمین جهان(!) داد فرزند بیگناه خود را بخواهد؟! مردمی که یک عمر از بیرحمی یزید شنیده‌اند؛ اما فساد و ظلم و بیرحمی «یزید زمانه خود» را با چشمان خویش دیده‌اند، امروز مانند همان اسیران‌کربلا در دست حکومت استبداد دینی گرفتارند. اما آنان که بر تخت نشسته‌اند، ذره‌ای از شهامت و مروّت یزید را هم ندارند تا به این مردم اجازه و حق دادخواهی و فریاد بدهند.
تاریخ و مردم قضاوت خواهند کرد که حکومت «سید علی خامنه‌ای» به حکومت چه کسی شبیه‌تر است؟ اگر امروزه قضاوت مردم امکان بروز ندارد، اما تاریخ صریح و بی‌پروا قضاوت خود را خواهد گفت: «خامنه‌ای روی یزید را هم سفید کرد
[بابک‌داد]

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جسد لطیف دخترک، در سردخانه گورستان می‌لرزد! وای بر ما...


مهنا دختر شاد یک پدر و مادر معلول بود. حتی علائم ناگهانی فلج پاها و کرختی دست‌هایش باعث نشد که شور زندگی در او از بین برود. این آخری‌ها قلم در دهان می‌گذاست و نقاشی می‌کشید و جزو بچه‌های ممتاز مدرسه معلولان تبریز بود. او چندماه قبل از مرگ دردناکش، بخاطر نقاشی‌های زیبایش از دست استاندار آذربایجان شرقی جایزه گرفت. ولی بالاخره روز ۲۹ مهرماه؛ روح کوچکش به آسمان پرواز کرد.
از آن روز تا حالا مسئولان نگذاشته‌اند پیکر این فرشته کوچک در خاک سرزمین مادری‌اش آرام بگیرد. چرا؟ چون والدین او بهایی هستند! و در حکومت «علی زمان!» پیروان آئین بهائیت نه تنها حق زندگی و تحصیل و اشتغال ندارتد، بلکه حتی قطعه زمینی برای تدفین هم از آنان دریغ می‌شود.
حالا جسد این فرشته‌ی کوچولوی معصوم، بیش از ۲۱ روز است که در سردخانه گورستان «وادی رحمت!» تبریز می‌لرزد و او فقط یک قطعه‌ زمین برای آرمیدن ابدی در شهرش، در سرزمین‌اش و در وطنش می‌خواهد. آیا این خواسته‌ی زیادی است؟
کاش هرگز به‌جای پدر و مادر معلول این دختر نباشید که مسئولان یک بار بگویند جسد بچه را در گورستان میاندوآب دفن کرده‌اند. و یک بار بگویند هنوز در سردخانه تبریز است.
صدای مظلومیت این فرشته بیگناه باشیم. به خدا که کمترین کار ما، انعکاس این رنج و مظلومیت است. آن پیکر همچون گل، هنوز در سردخانه گورستان تبریز می‌لرزد. وای بر مسئولان نظام مقدس(!) که آبروی مسلمانی را برده‌اند. و وای بر من و تو، اگر تردید کنیم.
دکمه «اشتراک» را بزن؛ این بار «مهنا درد مشترک ماست»...‌
[بابک داد]

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اسیدپاشی و پشت‌پرده‌های آن

برای جا‌اندازی طرح «حمایت از آمران‌ به‌ معروف و ناهیان‌ از‌ منکر» در مجلس، که با‌ مخالفت مردم و رسانه‌ها روبرو شده، حکومت و تندروها به یک «مقدمه‌چینی روانی» نیاز دارند:
[ایجاد ناامنی و وحشت در مردم. و ایجاد تقاضای مردمی از حکومت برای تأمین امنیت!]
پلیس و نیروی انتظامی در این مقطع، باید «ناتوان و درمانده» جلوه کند و از دستگیری اسیدپاشان عاجز نشان داده شود. وگرنه همین پلیس در شش‌ساعت، گروه موسیقی هپی را ردیابی و دستگیر کرد. اما حالا با اینهمه تجهیزات از ردیابی چند موتورسوار اسیدپاش در خیابانهای اصفهان عاجز است؟
در آن شرایط است که حضور یک «نیروی قوی! مانند بسیج» در کنار نیروهای ناتوان پلیس، برای مردم حکم کیمیای نجات‌بخش را پیدا می‌کند و قانون جدید مجلس «جا می‌افتد» و خود مردم از حضور آمران و ناهیان حمایت می‌کنند! هزاران «بسیجی جبهه‌ندیده و انصار بیکار حزب‌الله» هم که در هشت‌سال دولت احمدی‌نژاد، از دهها رانت دولتی برخوردار بوده‌اند، بابت حضور در جامعه و تذکر و دستگیری مردان و زنان، طبق قانون جدید مجلس هم حقوق و مزایا می‌گیرند و هم بیمه می‌شوند و دهها مزایای دیگر هم دریافت خواهند کرد.
پرده بعدی این داستان، مانند «جا اندازی طرح بسیج محلات» در سال ۱۳۸۷ خواهد بود. هشت ماه مانده به انتخابات ۸۸، در یک اقدام هماهنگ و همه‌گیر دزدی و ناامنی در محله‌ها و شهرک‌ها افزایش یافت و پلیس از پیگیری انبوه پرونده‌های سرقت عاجز ماند. در آن مقطع سپاه پاسداران اعلام کرد که برای تأمین امنیت محلات، طرح «بسیج محله» را اجرا می‌کند و بلافاصله هم کنترل امنیتی محله‌های تهران و کرج و ورامین و... به دست بسیجیان افتاد. بلافاصله آرامش به محله‌ها برگشت و سرقت‌ها ناگهان پایان یافت! مردم مدتی راضی بودند و موقتا” روی آرامش را دیدند. اما بسیج محله «نقش اصلی» خود را شش‌ماه بعد در «کنترل و رهگیری و سرکوب معترضان» بعد از انتخابات ۸۸ ایفا کرد! شناسایی منازل جوانان معترض و سبزپوش و صاحبان پشت‌بامهایی که شبها صدای شعار و الله‌اکبر از آنها بلند میشد، کمترین کار «بسیج محله» در کودتای انتخاباتی سال ۸۸ بود.
حالا هم قصه؛ همان «مقدمه‌سازی برای جا‌اندازی!» است. یعنی بلافاصله بعد از واگذاری شهرها به «آمران و ناهیان» خواهید دید که اسیدپاشی‌ها خاتمه پیدا می‌کنند، چند نفر به‌عنوان «عوامل بیگانه!» دستگیر و محاکمه می‌شوند و ظاهرا” آرامش به جامعه باز می‌گردد. اما پشت این‌یکی فضاسازی امنیتی سپاه و تندروها چه طرحی برای «بازی قدرت و ثروت» پنهان شده، چیزی است که می‌توان درباره آن جداگانه سخن گفت.
[فیس‌بوک بابک‌داد]

شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کوبانی، سرنوشت‌ منطقه و جهان را رقم می‌زند!


ماندن و یا سقوط ‫#‏کوبانی‬، دیگر فقط سرنوشت یک شهر نیست. کوبانی اگر بماند، «شروع ِ پایان» ‫#‏داعش‬ است. و اگر سقوط کند، آتشی چندساله همه منطقه و جهان را شعله‌ور خواهد کرد. ترکیه‌ای که حالا مرز را بر امدادرسانی به کوبانی بسته، اولین زخم داعشی‌ها را خواهد چشید. و بعد عربستان و اروپا و آمریکا...! برای همین است که جهانیان، چشم از کوبانی بر نداشته اند. ماندن یا سقوط این شهر، تاریخ را به «قبل و بعد از کوبانی» تقسیم می‌کند. آنطور که ۱۱سپتامبر چنان کرد.
آدم‌ها دو پا برای ماندن و افتادن دارند. یک پا برای ایستادن، ماندن، بودن دارند. و یک پا برای لغزیدن، فرو‌افتادن و سقوط. 
مردان و زنان کوبانی، مدتهاست با دستان خالی روی پای «ایستادگی» خود ایستاده‌اند. روی پایی که بنای مقاومت دارد، تکیه کرده‌اند. آنها بنای لغزش و عقب‌نشینی ندارند. کوبانی بنای ماندن دارد. و روی همان «پای ماندگاری» خویش می‌ماند.
[فیس بوک #بابک‌‌‌داد]

جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چنین گفت جیلان...

امکان تغییر تصویر نبود. جیلان زنده است
و حماسه سخنان او بزرگ و قابل تعظیم خواهد ماند

خبر اولیه این بود: جیلان اوزلو، رزمنده ۱۹ ساله کُرد کوبانی، بعد از مدتها مقاومت و دفاع، وقتی که دید تمامی هم‌سنگرانش جان باخته‌اند و خود او هم در آستانه اسارت به‌ دست نیروهای داعش است، به همان وعده‌ای عمل کرد که به تازگی به خبرنگار (BBC news) هم گفته بود: «آخرین گلوله را برای کشتن خودم نگه داشته‌ام. آنها نمی‌توانند مرا زنده اسیر کنند.»
به نقل از خبر روزنامه رادیکال ترکیه، جیلان در لحظات آخر به‌وسیله بی‌سیم به دوستانش در سنگرهای دورتر خبر داده که نیروهای داعش به نزدیکی سنگر او رسیده‌اند و این، آخرین پیام اوست. او گفته که حالا نوبت گلوله آخرم است. و ماشه را با شهامت به سمت خویش چکانده است: «هیهات اگر ذلت اسارت را بپذیرم.»
ظاهرا” (و خوشختانه) خبر شهادت جیلان توسط منابع کُرد کوبانی تکذیب شده و روزنامه رادیکال هم آن را اصلاح کرده است. اعلام شده که جیلان خوشبختانه هنوز هم زنده و پرامید، برای سرزمین و مردمانش می‌رزمد.
اما این چیزی از اهمیت و ارزش سخنان حماسی جیلان به خبرنگار بی‌بی‌سی جهانی و تصمیم غیرتمندانه او برای آن «آخرین گلوله‌اش» کم نمی‌کند. کوبانی مظلوم، امروز زیر آتش سنگین داعش، صدها «جیلان شرافتمند» دارد که حماسه می‌آفرینند. کوبانی زنده است، چون هزاران جیلان دارد.
حماسه‌های بزرگ تاریخی، به همین سادگی و به همین زیبایی شکل می‌گیرند و جاودانه می‌شوند. سخنان جیلان اوزلو، شرح یک حماسه بزرگ است. این یادداشت بر عزم غیرتمندانه جیلان برای مقاومت تا واپسین نفس تکیه دارد. و تقدیری است از این «فضیلت بزرگ» که جیلان‌های کوبانی تصمیم دارند آنگونه بجنگند که حسرت اسیر شدن را بر دل دشمنان خود باقی بگذارند. این غیرت‌مندی، «خودِ خودِ حماسه» است.
برای اطلاع بیشتر: منطقه کردنشین کوبانی ( با نام عین‌العرب هم مشهور است) در بن‌بستی بین سوریه و ترکیه قرار دارد. دولت ترکیه سالهاست که با این سرزمین و مردمش، جنگی آشکار و نهان داشته و رژیم سوریه هم جز علویان، بر همه مردم سوری ستم می‌کند.
کمک‌رسانی به کوبانی بسیار سخت است. برای همین مردم مظلوم کوبانی، با تمام قوا دارند از خود دفاع می‌کنند.
تحسین و نقل حماسه‌های این دفاع شرافتمندانه و این مقاومت مظلومانه، کمترین کاری است که باید بکنیم. شاید امدادهای جهانی، زودتر کوبانی را از هجوم داعش برهانند. تاکنون ۱۴۵ هزار شهروند دیار کوبان، به مرز ترکیه پناه برده‌اند که روی خوشی هم از همسایه شمالی خود ندیده‌اند. بقیه هم برای دفاع در شهر باقی مانده‌اند. این «شهامت جمعی»، قابل تعظیم است.
[بابک‌داد]