جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

چرا احتمال «دومرحله‌ای شدن» توافقنامه هسته‌ای وجود دارد؟

• احتمال توافقنامه «دو مرحله‌ای» •
موانع اصلی امضای توافقنامه، از ابتدا در بطن آن نهفته بود و مذاکرات نفس‌گیر این هفته‌ها هم نتوانسته آنها را برطرف کند. به عبارتی اینکه اول طرف ایرانی به خواسته‌هایش برسد یا کشورهای ۱+۵، از اول هم شبیه معمای مرغ و تخم‌مرغ بود. ایران خواهان برچیده شدن همه تحریم‌ها در روز امضای توافق است. کشورهای ۱+۵ هم تا زمانی که بازرسی‌های دقیق آژانس انجام نشود، حاضر به لغو تحریم‌ها نیستند.
از طرفی چون این شائبه وجود دارد که بخشی از فعالیتهای موشکی و نظامی ایران، با میزان کمتری از اورانیوم هم بتواند در قالب موشکهای دوربرد ادامه یابد و خطرآفرین باشد، موضوع بازرسی از برخی سایت‌های نظامی هم یک مانع جدی است که ایران آن را نپذیرفته. آن‌سو هم کنگره آمریکا و هم کشورهای با‌نفوذ عربی و بخصوص اسرائیل، خواهان بیشترین ضریب اطمینان در مهار ایران اتمی هستند. 
با این‌همه مانع، یک «توافقنامه عجولانه و غیر‌همه‌جانبه» بسیار شکننده خواهد بود و ممکن است حتی چندماه هم دوام نیاورد. 
به نظرم شش کشور به این نتیجه برسند که مذاکرات را از «لحاظ موضوعی» به دو بخش تقسیم کنند و تا روز یکشنبه، بخش حل شده را در قالب «توافقنامه اول» امضا کنند و بخشی از امتیازات متقابل را به مذاکره در «مرحله دوم» مثلا سه ماه دیگر موکول نمایند. در چنین حالتی، هم گره کور فعلی را رد می‌کنند و هم در اجرای تعهدات متقابل در مرحله اول، طرفین فرصت دارند تا صداقت و عملگرایی همدیگر را محک بزنند.
این برآیند مختصری از «فرضیه» من است و ممکن است چنین نشود‌. اما بر اساس شواهد و اخبار، معتقدم چاره‌ای جز دو‌مرحله‌ای شدن توافقنامه نیست. مگر آنکه امتیازات بیشتری در ساعات آینده بین دو طرف تبادل شود و امکان رسیدن به یک توافقنامه جامع فراهم گردد که البته موافقت بعدی کنگره با آن بعید به نظر میرسد.
پس رفع گره کور فعلی، با «دو مرحله‌ای شدن توافق» و یا تمدید مجدد مذاکرات ممکن است. چیزی که باب میل هیچکدام از طرفین نیست، اما ظاهرا چاره‌ای غیر از آن هم ندارند.
[بابک داد] 
عصر جمعه دهم ژوئیه

پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

ما هیچ، ما نگاه… غواصان دوباره قربانی شدند!


• این عذاب جهنمی قرار نبود! •
این روزها خود را با دست و دهانی بسته در تابوتی تصور میکنم که با لبخند شیطانی اختلاسگران و دزدان تشییع می‌شود و نعره‌های مداحان آلوده گوشم را و جانم را می‌خراشد.
پاهایم گِز‌گِز می‌کنند. بدنم می‌سوزد. نفسم می‌گیرد. زمزمه‌ای در گوشم می‌خواند که: تهران این سالهای شما، فقط آلودگی هوا ندارد؛ «آلودگی نفْس و نفَس» دارد!
یکی می‌پرسد: اینها کیستند که تابوت ما را با لبخندهای شیطانی و دستان آلوده‌شان بدرقه می‌کنند؟
و دیگری می‌پرسد: حکم ما بهشت بود، این عذاب جهنمی و دیدار با این آلودگان قرار نبود…
این سحرها از بستر خیلی از این مردم ستمدیده «بوی گل» می‌آید، چون «خیال خوب شما» را تا صبح در آغوش گرفته‌‌اند. فقط قسم به دستان بسته‌تان بگویید که این خاکستر داغ که بر شهر پاشیده‌اند، حاصل کدام داغِ تازه‌ی شماست که همه جان ما را به تب واداشته است؟!
چه سئوالی است! کدام داغ بالاتر از اینکه دوباره با دست و دهان بسته، قربانی شوید و باز هم از روی جسدتان «معبر» باز کنند بسوی جیب و جان و ناموس این ملت ستمدیده؟ داغتان را می‌شناسیم عزیزان. آرامش ابدی گوارای وجودتان.
[بابک داد]

جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دروغ زمخت ظریف!

شرم‌آور است گفتن دروغی چنین بزرگ‌ و وقیحانه که:«ما در ايران کسی را به خاطر عقيده‌اش زندانی نمی‌کنيم.»
نفرت‌آور است گفتن اینکه: «افرادی که جرايمی مرتکب می‌شوند يا قوانين کشور را نقض می‌کنند، نمی‌توانند پشت اينکه روزنامه‌نگار يا فعال سياسی هستند، پنهان شوند».
 آقای ظریف وزير امور خارجه ايران در مصاحبه با چارلی رز، مجری تلويزيون پی‌بی‌اس آمريکا به همین راحتی دروغ گفت. اما از این تلخ‌تر، اینکه برای برخی از ما «شخص» ظریف یا احمدی‌نژاد مهمتر است از «دروغ‌هایی که‌ می‌گویند»! برای برخی، فقط دروغِ احمدی‌نژادی بد است، اما دروغ‌های ظریف دلنشین‌ و دیپلماتیک است!!
سال ۸۸ بسیاری از مردم برای رهایی ایران از آفت دروغ و فریب، قربانی و زندانی و تبعید شدند. اما بعد از چهار سال سرکوب، فریب و «تزویر» در لباس «تدبیر» و امید(!) آمد و دروغ دوباره حکمران شد‌.
بسیاری از روزنامه‌نگاران و محکومان عقیدتی و سیاسی به این دروغ واضح آقای ظریف واکنش نشان داده‌اند. ظریف هم در واکنشی غیرمسئولانه ادعا کرده که تمام سخنانش را نشنیده‌اند و فقط یک جمله او را نقد کرده‌اند! او در توجیه سخنانش نوشته منظورش جیسون رضائیان خبرنگار زندانی واشنگتن پست بوده و بعضی‌ها با وارونه‌نمایی سخنان او، قصد دارند بهره‌برداری سیاسی کنند و به آسیاب دشمن، آب بریزند! (واژگان آشنای رهبر!) اما فیلم سخنان آقای ظریف درباره فضای عمومی ایران و عدم وجود زندانیان عقیدتی و سیاسی منتشر شده و کلام ایشان در آن مصاحبع، آنقدر گویا و واضح هست که این توجیه غیرمسئولانه را بی‌اثر‌تر کند. فیلم را اینجا ببینید.
پی‌نوشت: «بدهی‌» ما به همه قربانیان ۸۸ و به همه زندانیان عقیدتی و سیاسی و معلمان و کارگران حق‌طلب را فراموش نکنیم. همین حالا در فیسبوک آقای ظریف، اعتراض و نظر خود را ثبت کنید. یاحق
[بابک داد]

جرقه جنگ در تنگه هرمز؛ بار آن محموله چه بوده؟!

photo: fox news  موقعیت کشتی مرسک تیگریس
• جرقه جنگ در تنگه هرمز! در آن «محموله» چه بود؟ •
بر اساس خبرها؛ خلاصه داستان این است:
ده سال قبل یک شرکت ایرانی (پارس طلائی) ۱۰ کانتینر بار را به‌وسیله شرکت کشتیرانی عظیم «مرسک» به دوبی می‌فرستد. اما بار «به هر علتی» تحویل نمی‌شود‌. «مرسک» می‌گوید: کسی بار را تحویل‌ نگرفت و بعد از ۹۰ روز آن را طبق قراردادهایش معدوم کرده. و ایران می‌گوید که شرکت مرسک باید غرامت آن ده کانتینر را بدهد. شرکت دانمارکی مرسک که بزرگترین حمل و نقل کانتیری دریایی را در جهان انجام می‌دهد؛ شاید طی این ده سال، هزاران بار از تنگه هرمز عبور کرده باشد، اما ناگهان یکی از کشتی‌های باربری «تحت برند» خود را در محاصره قایق‌های مهاجم سپاه می‌بیند که تیر هشدار شلیک می‌کنند و کشتی مرسک تیگریس را با صدها کانتینر مجبور می‌کنند در ساحل شهیدباهنر بندرعباس پهلو بگیرد. ایران می‌گوید تا شرکت دانمارکی «مرسک» غرامت آن ماجرای ده سال قبل را به شرکت پارس‌طلائی ندهد، این کشتی (که مثل مسگر بیچاره شوشتری، ربطی به آهنگر بلخی ندارد) با تمام بار و بیش از ۲۰ نفر خدمه‌ آن را آزاد نمی‌کند!
به عبارت دیگر؛ «مالک» کشتی مرسک تیگریس، آن شرکت دانمارکی «مرسک» نیست و خدمه‌اش هم از چندین کشور مختلف‌اند. حالا یک کشتی جنگی آمریکایی هم بعد از این رخداد عازم محل شده است!
سئوالها در این باره زیادند:
۱- آیا نیروی دریایی سپاه، در تعریف حقوقی یک «ضابط قضائی» است؟ در ایران «نیروی انتظامی» ضابط اجرای امور قضائی است و احکام بین‌المللی هم از طریق «پلیس اینترپل» قابل پیگیری است. (هرچند در مواردی بسیج و سپاه اجازه دارند به ضابط قضائی یعنی ناجا «کمک کنند») اما قایق‌های تندرو سپاه در خلیج فارس، چنین اجازه‌ای را از کجای قوانین مصوب آورده‌اند که کشتی یک شرکت حمل و نقل دریایی را «ناگهان بعد از ده سال؛» به بهانه غرامت ده کانتینر و با شلیک تیر و عملیات نظامی به گروگان بگیرند؟
۲- ربایش و نگهداری اجباری بیست و چند نفر خدمه کشتی مرسک‌تیگریس، جای هیچ دفاع حقوقی ندارد و همه این خدمه و کشورهای متبوع‌شان می‌توانند صدها برابر آن محموله ده سال قبل از ایران غرامت بگیرند. آیا این به نفع مصالح ملت ایران است؟
۳- صاحبان کشتی و بار صدها کانتینری که در کشتی فعلی در اسارت سپاه است، حق شکایت از ایران و طلب غرامت سنگین خواهند داشت. این خسارت‌ها همگی (مانند موارد قبلی) از پولهای بلوکه شده مردم ایران قابل پرداخت هستند! چه پاسخی برای این خسارت‌ها وجود دارد؟
۴- هفته قبل هم قایق‌های سپاه به حریم یک کشتی با پرچم آمریکا نزدیک شده‌اند. حال اگر در یکی از این ماجراجویی‌ها، تیری به اشتباه شلیک شود و درگیری و نزاعی روی دهد، آیا به یک جنگ دیگر منجر نخواهد شد؟ هزینه چنان جنگی بر دوش که خواهد بود؟ سپاه یا کل ملت ایران؟
۵- کشور اگر «دولت قانونی» دارد، اگر وزارت دفاع دارد، و اگر ضابط قضائی قانونی دارد، پس چرا کسی از مسئولان به سپاه تشر نمی‌زند که با این ماجراجویی‌ها، کشور را به کام یک جنگ دیگر نکشاند؟
۶- محموله ده سال قبل شرکت پارس طلایی، از آبادان به دوبی ارسل شده! چرا برای ارسال آن محموله، در کوتاه‌ترین فاصله دریایی از شرکت عظیم مرسک استفاده شده؟ آیا کشتیرانی ایران منعی برای حمل ده کانتینر بار تا دوبی داشته؟ آن محموله چه بوده که مسئولیت حمل و نقل آن از آبادان تا دوبی را به «مرسک» سپرده‌اند و طبق ادعای مرسک، بعد از گذشت ۹۰ روز کسی در دوبی آن محموله را تحویل نگرفته؟! شرکت پارس طلایی متعلق به کیست که برای احقاق حقوق او، سپاه با قایق تندرو و شلیک هشدار، یک کشتی دیگر را با صدها کانتینر به گروگان گرفته است؟
اگر از سئوالات بالا بگذریم، واضح است که ربایش این کشتی برای پرونده ده سال قبل، یک «بهانه» کودکانه است. وگرنه چرا از بین حدود میلیونها پرونده حقوقی دیگر، سپاه حالا علاقمند شده در خلیج فارس و تنگه‌هرمز، پرونده ۱۰ سال قبل را با تیراندازی و ربایش یک کشتی و خدمه‌اش پیگیری کند؟! پاسخ‌ها در «ارتباط سپاه با آن محموله» است.
[بابک داد]

جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

پورشه‌های «خشم»!


• «آینده» را همین امروز می‌توان دید! •
بعد از سانحه تصادف یک پورشه زرد‌رنگ که منجر به فوت هر دو سرنشین آن شد، صفحه اینستاگرام راننده پورشه مرحومه «پریوش اکبرزاده» مورد هجوم کامنت‌گذاران قرار گرفت. بر خلاف سنت ایرانیان که از بدگویی درباره درگذشتگان پرهیز دارند، بسیاری از این کامنت‌ها حاوی دشنام و فحاشی به این «دختر پولدار صاحب پورشه» است. گویا عده‌ای این دختر درگذشته را «نماد طبقه اشراف نوکیسه» قلمداد کرده‌ و با فحاشی به او، نفرت خود را از «دور دور کردن ماشین‌های لوکس بچه مایه‌دارها در خیابانها» به نمایش گذاشته‌اند و برخی حتی از مرگ این خانم اظهار خوشحالی می‌کنند!
این هجوم کامنت‌گذاران، نشانه صریح‌تری از این واقعیت است که جامعه ما به مرز یک انفجار اجتماعی رسیده است. شکاف طبقاتی و مالی شدیدی که در ایران امروز ایجاد شده و عده کمی را به پولهای کلان رسانده، اکثریت فقیر جامعه‌مان را به خشمی هولناک و ویرانگر مبتلا کرده که قطعا” به یک انفجار عظیم اجتماعی خواهد انجامید.
آنچه که باعث انقلاب سریع و فراگیر سال ۱۳۵۷ شد، همین شکاف طبقاتی و استیلای «اشراف کم‌تعداد» بر میلیونها نفر مردم فقیری بود که مثل امروزه مجبورند برای نان شب، «خون و اعضای بدن خود را بفروشند» و در این «دایره مینا» مانور تجملات اشراف نوکیسه را با ماشینهای آنچنانی ببینند و خون دل بخورند.
هیچکس با کسب ثروت (به شرط برابری امکانات برای همه) مخالف نیست. خشم مردم از نابرابری و تبعیض به سود یک طبقه‌ای خاص است که یک‌شبه ره صدساله می‌روند. آنچه که باعث انحطاط اخلاقی جامعه می‌شود که حتی بر مردگان اشراف هم رحم نکنند، به زودی مانند سال ۵۷ به یک انفجار عظیم اجتماعی منجر خواهد شد. بعد از آن سونامی بزرگ؛ معلوم نیست چه گردبادهای دیگری در راه است؟
برای همین است که می‌گویم می‌توان آینده را در آئینه همین اتفاقات روزانه (مانند همین هجوم‌های کامنتی) دید.
[بابک داد]