شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

طراحي امنيتي: يورش به زندان؛ فعال شدن تندروها!



                         اول: پشت پرده «هجوم طراحي شده» به بند 350 اوين!
هجوم به بند 350 اوين و ضرب و شتم وحشيانه زندانيان، يك عمليات تمام عيار با "برنامه ريزي دقيق"، "هماهنگي" و با "طراحي دقيق آثار رواني آن" انجام شده است. پشت اين حمله كه توسط چندين نفر از مأموران لباس شخصي "تصويربرداري" شده، قرار است چه چيزي «پنهان» شود؟ فيلمبرداري از اين عقده گشايي، قرار است كدام زخم سوزناك حاكمان و رهبران را التيام ببخشد؟! حكومت با اين كار، مي خواهد چه پيامهايي را به خارج، به اروپا و يا حتي به اردوگاه شرق بفرستد؟! اين "شوك برنامه ريزي شده" كه جامعه ما را چنين ملتهب و مضطرب كرده، قرار است كدام "حقارت تازه حكومت" را زير هياهو و التهاب خويش پنهان سازد؟! زندانيان بي پناه بند 350 ، قرباني كدام طراحي امنيتي تازه مقامات حكومتي شده اند؟!
ضمن همدردي با خانواده زندانيان، معتقدم بايد اين خشونت عريان و حيواني وزارت اطلاعات و قوه قضائيه را به طور جدي پيگيري كنيم. اما علاوه بر اين و در حاشيه اين پيگيريها، بد نيست به اين پرسشها هم بيانديشيم. سابقه اين حكومت سرشار است از انجام اين روشها: ايجاد يك "جنجال و التهاب" براي فروخواباندن يك "افتضاح بزرگ" در جايي ديگر .


                           دوم: فعال شدن باند احمدي نژاد «طراحي بيت» است!

با دستور آيت الله خامنه اي، "باند احمدي نژاد" دوباره فعال شده اند و غلامحسين الهام "توافقنامه ژنو را ننگين و ذلت بار" ناميده است. اگر بخواهيم درباره "ريشه ننگ و ذلت" منصفانه داوري كنيم بايد به دوران قبل از توافقنامه ژنو برگرديم. يعني حقيقت اين است كه «اصل فعاليتهاي اتمي ماجراجويانه جمهوري اسلامي» ننگين، شكست خورده و ذلت آفرين بود. توافقنامه ژنو، خوب يا بد، معلول و محصول آن فعاليتهاي مشكوك و بي ثمر اتمي است كه با لجاجت رهبر پيش رفت و كشور را به خاك سياه نشاند و عاقبت به "هيچستان" رسيد! در هر حال همه مي دانند كه تمام كليدهاي "شروع و تعليق و توقف" فعاليتهاي هسته اي، فقط در دست خامنه اي بوده و هست. و هم آن تحريمها و فشارهايي كه كشور بخاطر آن لجاجت اتمي دچارش شد و هم اين ننگ و ذلتي كه به قول غلامحسين الهام بوسيله توافقنامه ژنو براي نظام اسلامي آفريده اند، همگي "دستپخت رهبر معظم!" است.
به عبارتي چه آن دوراني كه رهبر به احمدي نژاد چراغ سبز نشان داد تا به قطعنامه هاي سازمانهاي بين المللي دهان كجي كند و ايران را وارد بزرگترين تحريمهاي بانكي و نفتي و تجاري نمايد. و چه حالايي كه كشور را به گِل نشانده اند و در اين تنگناي وخيم اقتصادي، همان رهبر به روحاني و ظريف چراغ سبز نشان داده تا با غرب مذاكره كنند و فعاليتهاي اتمي را تعطيل نمايند، همواره مسئوليتها بر عهده رهبري بوده و هست. چه آن زمان و چه حالا، "مسئول نهايي" همه آن تحريمها و تنگناها و اين توافقنامه (كه به قول الهام ننگين و ذلت بار است) فقط رهبر قلدر و بي بصيرت جمهوري اسلامي است.
در اين ميان"هيأت حاكمه فاسد و متملق" جمهوري اسلامي كه در هر حالتي از اشتباهات آقاي خامنه اي حمايت مي كنند، باز هم به دنبال دشمن فرضي هستند. اين بار اولي نيست كه رهبر و حاميان او"فرافكني" مي كنند و براي شكستهاي پي در پي خويش، يكي را به عنوان "مقصر" به مردم معرفي مي كنند. غافل از اينكه همه چشمها و گوشها به روي واقعيتها باز است؛ اگرچه آنها بتوانند براي مدتي با زور و ضرب، زبانها را ببندند و قلمها را بشكنند. حقيقت را براي هميشه نمي توان كتمان كرد. حقيقت اين است كه نوك پيكان "مسئوليت" هميشه به سوي كسي است كه صاحب "تمام اختيارات" بوده است.
[فيسبوك همگاني بابك داد]  




سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اروپا در لانه مورچگان آدمخوار «اسيد» ريخت!

https://www.facebook.com/babakdad.page/posts/840718505944058


اتحاديه اروپا با قطعنامه حقوق بشري درباره ايران كه هيچ موردي از آن خلاف حقيقت و واقعيت نيست، در خوابگه "مورچگان آدمخوار حكومت اسلامي" نه آب، بلكه اسيد ريخته است!
اين قطعنامه مستقيما" «رعايت حقوق بشر در ايران» را نشانه گيري كرده و براي همين هم فرياد و فغان مقامات جمهوري اسلامي را درآورده است. اين قطعنامه حكومت را ملزم مي كند كه با شهروندان و همه اقليت ها در ايران، يكسان و مانند "انسان" رفتار كند. به بازداشتهاي غيرقانوني، شكنجه و حبس و اعدامها پايان دهد. و اجازه بدهد تا اتحاديه اروپا يك "دفتر نظارتي" در تهران ايجاد كند. واكنشهاي عصبي و همراه با هتاكي مقامات نظام به اين قطعنامه، حكايت از اين حقيقت دارد كه خود آنها هم باور دارند كه در ايران، حقوق بديهي و اوليه شهروندان عادي رعايت نمي شود. حكومت از پوشش و لباس و خوراك تا رأي و انديشه و فكر مردم را زير فشار سانسور قرار داده و مردم را بابت هر حق بديهي، زير فشار و آزار گرفته است. خلاصه اينكه همه آنها به خوبي مي دانند كه اگر نظام به اين قطعنامه حقوق بشري تن بدهد، ديگر به آساني نمي توانند هر كاري بكنند.
اتحاديه اروپا، تمام كشورهاي اروپايي را ملزم كرده كه اگر ايران به اجراي اين قطعنامه راهبردي تن ندهد، از گسترش روابط اقتصادي و تجاري با حكومت ايران خودداري كنند. حالا بگذار نقدي بگويد:"اروپايي ها از چارپايان هم پست ترند!" و يا امام جمعه تهران بگويد:" اروپايي ها نوكر آمريكا هستند و پرروئي را به حد اعلا رسانده اند!" (ساير واكنش هاي مسئولان جمهوري اسلامي را در اين لينك ببينيد)
هرچه مقامات عصباني نظام گفته اند و هتاكي بيشتري كنند، به نوعي "تأييد غيرمستقيم" سطر سطر اين قطعنامه بوده و هست. مهم اين است كه خواسته هر انسان حق طلبي همين است كه حكومت ايران با همه شهروندان، بدون تبعيض و ظلم و با رعايت برابري و كرامت انساني برخورد كند.
به نظرم اتحاديه اروپا اين بار درست به «هدف» زده و در خوابگه مورچگان آدمخواري كه بر مردم بي پناه ايران حكمراني مي كنند، اسيدي سوزناك ريخته است.

پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رونمایی از احمدی نژاد: «سپید دندان»بجای «ظریف خندان»؟!

عکس اولین شب سوگواری فاطمیه در بیت رهبری. منبع: سایت خامنه‌ای
دوشنبه شب در بیت رهبری، احمدی نژاد در صدر مجلس سوگواری و در دو قدمی رهبر نشست! عکسهای این حضور سئوال انگیز در سایت رسمی علی خامنه‌ای منتشر شده اند. "طراح و گرداننده" این رونمایی مشکوک از رئیس جمهور مغضوب سابق، چه نیّتی در سر دارد؟ این سئوال اکنون در ذهن خیلی هاست.
بعد از جدیت غرب در مذاکرات اتمی و عصبانیت خامنه‌ای از ادامه برخی تحریم‌ها و فریادهای «به درک!» او در مشهد، حالا حضور احمدی نژاد در دو قدمی رهبر دو فرضیه به ذهن می آورد:
اول: اگر شخص رهبر از احمدی نژاد دعوت کرده و او را کنار خود نشانده، خامنه ای دارد به غرب پیام "دندان تیز!" را به جای "لبخندهای ظریف!" ارسال می کند.
می توان به سادگی فهمید که قرار است «مدیریت جهادی!» توسط سپاه و همان تیمی انجام شود که در سال «جهاد اقتصادی» بزرگترین اختلاس های تاریخ بانکی کشور را رقم زدند ولی حداقل در لفظ، آمریکا را تحقیر می کردند. از دیدگاه حامیان رهبر و اصولگرایان: "در دوران احمدی نژاد، آمریکایی‌ها بیشترین تحقیر را متحمل شدند."
شاید رهبر، بیشتر از این گنجایش لبخند نمایشی و نرمش قهرمانانه را ندارد و منجمله نمی خواهد اتحادیه اروپا در تهران دفتر نمایندگی باز کند و هربار با خانواده یک قربانی و یک زندانی ملاقات نماید! اوست بهتر از همه میداند که این آغاز تحقیر حکومت علی وار! اوست. برای همین دندان به هم می ساید و خطاب به غرب می گوید:«تحریم‌های اقتصادی را برندارید، به درک!»
دوم: احتمال دوم کاملا" برعکس است! یعنی بعید نیست که پشت این «آشتی کنان نمایشی» تیم روحانی و هاشمی و حتی کسانی از درون بیت رهبری باشند!
به عبارتی این محمودنمایی می تواند یک طرح مشترک بین بیت رهبری و دولت تدبیر باشد؛ تا غرب از احتمال تکرار دوران احمدی نژاد به وحشت بیافتد! شاید با این شیوه، غربی‌ها کمی نرمش و ملایمت بیشتری نشان بدهند.
غربی‌ها برای اینکه خامنه‌ای دوباره به سراغ تندروها و احمدی نژاد نرود، شاید کمی با حکومت ایران ملایمتر برخورد کنند و اتحادیه اروپایی هم دست روی زخمهای رهبر نگذارد.
از طرف دیگر «ترساندن مردم ایران» از بازگشت احمدی نژاد، می تواند یکی از اهداف این طرح شده باشد تا از فشارهای فزاینده و انتقادهای مردمی از دولت حسن روحانی هم کاسته شود. خدایی هم بخواهید «حذف خاطره تلخ احمدی نژاد» از ذهن ایرانیان و غربی‌ها به صلاح دولت روحانی و به نفع سیاست‌های رهبر و هاشمی رفسنجانی نیست. هر زشت روئی در کنار احمدی نژاد، یک سوفيا لورن به نظر می آید! پس مادامی که احتمال بازگشت این «لولو» در خیال مردم باقی باشد، این ملت از هزار اشتباه و کم کاری و بدعهدی دولت روحانی، هیچ گلایه و انتقادی نخواهند کرد!!
طراحی این «رونمایی مشکوک از احمدی نژاد» آن هم در دوقدمی رهبر، کار هر شخص یا تیمی که باشد، خیلی فرقی ندارد. بعد از سه دهه حکومت، همه حاکمان این مرز و بوم با روحیات خاص ما ایرانی‌ها آشنا شده اند! اینکه از ترس «بدتر»، به دامان «بد» پناه می بریم و خوشحال و خرامان به سوی همان کشتارگاهی می رویم که گرگها می خواهند! اینکه هنوز هم باور نکرده ایم که «این گرگ، سالهاست که با گله آشناست!»
[فیسبوک همگانی بابک داد]

دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

درباره خدمات متقابل سپاه و جيش العدل: «بحران بساز! باج بگير!»



بعد از موضوع اتمي، سپاه با «ترانزيت مواد مخدر» غرب را تهديد مي كند!
بالاخره آن سيصد كيلومتر حساس از "مرزهاي ترانزيتي مواد مخدر" در استان سيستان و بلوچستان به سپاه واگذار شد! 
سيصد كيلومتر استراتژيكي كه با افغانستان و پاكستان همجوار است، روز شنبه از نيروي انتظامي (دولت) به سپاه پاسداران (حكومت) واگذار شد. اولين بار چهار ماه قبل، در آذرماه 92 13 رحماني فضلي وزير كشور از همين "300 كيلومتر!" سخن گفت. او اشاره كرد كه اين خط مرزي "امنيت ضعيفي دارد و به درستي كنترل نمي شود و محل نفوذ مواد مخدر به كشور اين 300 كيلومتر خط مرزي ايران است!" از همان موقع معلوم بود خواب تازه اي براي اين بازار كشيده اند. اما براي زمينه سازي آن، نياز به يك بازي رواني تازه بود. اينجاست كه به گروگانگيري سهل و ساده مرزبانان با ديده ترديد نگاه مي شود.
اول: يك روز قبل از واگذاري مرزها، در فيسبوك نوشتم كه به احتمال زياد اقدامات افراطي گروه جيش العدل، «زمينه سازي» براي سهم خواهي سپاه پاسداران است. بخشي از آن يادداشت چنين بود: در پشت گروه جیش العدل، من دست یک مافیاي بزرگ از سرداران سپاه و بخشي از سران حکومتي را می بینم. بخصوص گروهی که به احتمال فراوان توسط جبهه پایداری و آیت الله مصباح یزدی  هدايت مي شوند و با حمایت مالی تیم احمدی نژاد راه اندازی شده اند و تا سهم گروههای افراطی و تندرو را از دولت روحانی نگیرند، به هر کاری دست خواهند زد. با نگاهی به فرضيات اولیه درباره شکل گیری گروه القاعده و طالبان توسط قدرتهای غربي، می توان ظهور گروه جیش العدل را هم در همين راستا ارزيابي و آن را محصول تندروهاي حكومتي دانست. پیش بینی منطقی و محتمل این است: ‏در روزهاي آينده، وقتي موج نااميدي درباره پنج مرزبان اسير در جامعه بالا برود، سپاه پاسداران در ظاهر با سرعت و در عملیاتی محیرالعقول(!) وارد عمل مي شود و احتمالا" اسیران باقیمانده را [به شکلی نمایشی] آزاد خواهد کرد و يا به جيش العدل ضرباتي وارد مي كند تا «قدرت نظامي» و شایستگی عملیاتی سپاه را به نمايش بگذارد. سپاه با اين كار براي «بقاء در قدرت» به ببت رهبری و دولتمردان جديد علامت مي دهد و سهم خود را از "مرزها" مطالبه مي كند.
جیش العدل شبیه گروه القاعده خیلی ناگهانی زاده شد و خیلی عجیب و زود هم قدرت گرفت. ممكن است اين گروه وابسته به هرجايي (داخل يا خارج) باشد؛ اما به این احتمال هم اندکی بیاندیشیم که بخشي از سران حکومت ايران، مادر این طفل خشن باشند. با همان استدلالي که عده اي (از جمله مقامات حكومت ايران) بارها مي گفتند كه گروههايي مانند طالبان و القاعده را خود آمریکایی‌ها ساخته اند، ممكن است بخشي از تندروهاي حكومت ايران از همين سرمشق تمرين كرده باشند تا با ساختن گروههاي تندرو و ضدمردمي (اينجا جيش العدل) به هدفهاي بزرگتري برسند. چندان بعيد نيست بخشهايي از حكومت و سپاه «مادر» گروههايي نظير جیش العدل باشند. هرچه باشد، منفعت عمليات اين گروه به جيب سپاه واريز خواهد شد. / ششم فروردين
***
دوم: روز شنبه واگذاري سيصد كيلومتر از مرزهاي حساس ترانزيت مواد مخدر به سپاه قطعي شد و آن شبهه و احتمال را تقويت كرد كه كارهاي افراطي جيش العدل، به منظور برانگيختن احساسات عمومي و "زمينه سازي" براي هدفي بود كه تا اينجا براي سپاه پاسداران درآمدي چند صد ميليارد دلاري خواهد داشت.
اينك سپاه پاسداران به بهانه برخورد قاطعانه با گروگانگيرهاي جيش العدل، وارد معركه شده و در قدم اول، كنترل خط مرزي سراوان يعني اختيار ورود حداقل «سه هزار تن ترياك» از افغانستان را در دست گرفته است! بر اساس آمار دولتي، فقط يك سوم اين مواد مخدر به اروپا ترانزيت مي شود و «دو هزار تن ترياك» در داخل كشور به انواع "نشئه جات و مواد مخدر" تبديل مي شوند!  
«بهانه» سپاه پاسداران براي مرزباني از اين سيصد كيلومتر استراتژيك و حساس، سركوب گروههايي نظير جيش العدل است! گروهي كه به احتمال زياد «دست ساخته» بخشي از سرداران قاچاقچي سپاه است و با فيلمي كه از گروگانگيري پنج سرباز بيگناه منتشر كردند، احساسات عمومي را برانگيخته اند. بديهي است مردم به خاطر اينكه سپاه براي سركوب جيش العدل وارد عرصه «مرزباني» شده، خوشحال مي شوند و در انتظار عمليات آزادسازي گروگانها هستند. اين وسط شايد يك شعبده بازي عملياتي هم رخ بدهد و سپاه بتواند حضور خود را در مرزهاي سراوان توجيه نمايد. اما نكته اينجاست كه اگر از اين خوشحالي كمي به آنسو تر نگاه كنيم، اين واقعيت تلخ را مي بينيم كه «توافق دولت روحاني با سپاه» براي دادن اين سهم ويژه، حداقل از آذرماه 92 يعني چهارماه قبل زمينه چيني شده. همان وقتي كه وزير كشور از مرز سيصد كيلومتري ناحيه سراوان به عنوان «مرزهاي ضعيف» نام برد، در واقع در حال زمينه سازي بود تا اين واگذاري غيرقانوني به شكلي مقبول و محكمه پسند انجام شود و شك برانگيز هم نباشد.
اين وسط كمتر كسي پشت گروه جيش العدل، به اهداف و نيّت "ويژه خواري سپاه" توجهي داشت و همگان بدرستي نگران جان آن پنج اسير بودند و هستند. اما قربانيان اين داستان، فقط "جمشيد دانايي فرد" و چهار مرزبان اسير ديگر نيستند. قرباني ها را به زودي در افزايش آمار قربانيان اعتياد و درآمدهاي بي حساب و كتاب سپاه از راه ترانزيت مواد مخدر خواهيم ديد كه صدها برابر درآمد اسكله هاي قاچاق و نفت فروشي، از راه فروش و ترانزيت سه هزار تن مواد مخدر نصيب برادران قاچاقچي خواهد كرد.
بد نيست دو نكته را از نظر دور نگه نداريم:
يك: وقتي فساد در اجزاي يك حاكميت رسوخ مي كند، تعجبي ندارد كه بشنويم مرزها و مسيرهاي حساس ترانزيت مواد مخدر و قاچاق كالا، در برخي موارد با «طرح زوج و فرد» بين نيروي انتظامي و ارتش و سپاه پاسداران (بسيج) تقسيم مي شوند. در زمان دولت اصلاحات، در اين رابطه تحقيقاتي از دوستاني كه در ستاد مبارزه با مواد مخدر داشتم، كردم كه هيچ روزنامه اي حاضر نشد يادداشت كوتاهم درباره اين فاجعه را چاپ كند. آنجا بود كه به تلخي دريافتم باندهاي قاچاق مواد، براي عبور سالم و بي خطر از مسيرها با يكي از اين نيروهاي مسلح مشاركت مي كنند و به مقامات رابط ر اين نيروها «سهم گذر كالاي قاچاق» پرداخت مي كنند تا بدون خطر كالاي ممنوعه خود را به اروپا منتقل كنند.
گاهي براي "روز مطلوب" يا "مسير خاص"، بين پليس و ارتش و سپاه و بسيج اختلاف نظرهايي رخ مي داد كه باعث مي شد باندهاي تحت حمايت يكديگر را هدف بگيرند و منهدم و متلاشي كنند. بخاطر اين فساد گسترده در اين نهادهاي مسلح، مسئله مبارزه با قاچاق مواد مخدر و كالا در كشورمان همچنان لاينحل باقي مانده است. يكي از مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر در دولت اصلاحات يك بار به من گفت: هر وقت شنيديد كه يك باند بزرگ مواد مخدر متلاشي شده، بدانيد پاي دو احتمال در ميان است: يا قاچاقچيان "سهم گذر" خود را به موقع و به اندازه نداده اند! و يا اختلالي در تقسيم روزهاي زوج و فرد رخ داده و قاچاقچيان بيخبر هم به دام نهاد رقيب افتاده اند! در حقيقت بسته به اينكه يك باند قاچاق تحت حمايت كدام نهاد باشد، و قدرت سياسي آن نهاد چقدر باشد، تجارت آن باند موفق مي شود و يا شكست مي خورد!
جالب اين است كه هم اهالي حاكميت و هم دولت اين واقعيتها را مي دانند؛ اما عزم و جرأت برخورد با اين فساد گسترده وجود ندارد و البته "سهم" آقايان و بزرگان به صورت جنسي يا نقدي داده مي شود.
دو: واگذاري انحصاري سيصد كيلومتري، يعني اينكه اين خط مرزي پر تردّد، در مونوپول و انحصار سپاه در مي آيد و سپاه با همان «مديريت غيرپاسخگو» و خودمختاري كه دارد، انحصار ويژه و غيرقابل تصوِّري بر تردد مواد مخدر و قاچاق در اين خط مرزي مهم خواهد داشت.
سه: اسكله هاي غيرقانوني سپاه مدتهاست قادر به قاچاق كالا از مسير خيلج فارس نيست. ناوهاي بين المللي مستقر در خليج فارس بدليل تحريمهاي اقتصادي اجازه تردد كشتي هاي ايراني و محموله هاي قاچاق سپاه را نمي دهند. از طرفي دست سپاه از صدور نفت هم كوتاه است و تحريمهاي نفتي و بانكي، اين چشمه ثروت را هم به روي برادران بسته است
. حالا بازار جديدي لازم است؛ مديريت ترانزيت مواد مخدر. سيصد كيلومتر خط مرزي و ترانزيت بي حساب و كتابي كه توسط برادران قاچاقچي به ثروتي كلان براي ارسال به حماس و سوريه و لبنان و ماجراجويي هاي نظامي و سياسي اين نهاد تبديل خواهند شد. و بدبختانه بازار داخلي پررونق مواد مخدر را هم، پرشمارتر و جامعه جوان ما را بيمارتر از قبل خواهند كرد.
سپاه سهم تازه را از ترانزيت مواد مخدر مي خواست كه ابتدا بحث آن «سيصد كيلومتر ضعيف!» و استراتژيك توسط وزير كشور دولت روحاني مطرح شد. سپس تحريك اهل سنت توسط سخنان اهانت آمير مصباح يزدي و افراد افراطي درباره خلفاي اهل سنت شروع شد. تحريك مردم محروم سيستان و بلوچستان هم شدت گرفت. همزمان 14 مرزبان ايراني كشته شدند و جيش العدل در يك صبحگاه، با آرامش و تصويربرداري با يك دوربين و بدون هيچ مانعي، وارد چادر خواب پنج سرباز مرزبان شد و آنها را اسير كرد! حالا مردم نگران ايران، خوشحالند كه سپاه وارد معركه شده تا شايد اين مرزبانان بيگناه را آزاد كند. اما همه اين دعواها بر سر گرفتن همان خط ترانزيتي بود كه بايد سهم برادران قاچاقچي مي شد.
جيش العدل چه مخالف حكومت باشد، و چه دست ساخته خود حكومت و سپاه باشد، فرقي نمي كند. اين گروه افراطي اين پازل را به نفع مالكيت سپاه بر مرزهاي سراوان تكميل كرد. اينگونه بازيهاي رواني براي رسيدن به نتيجه اي خاص، چيز تازه اي نيست. مي توان همزمان بحران ساخت و از حل آن بحران هم امتياز و باج گرفت. كاري كه جمهوري اسلامي در فلسطين و لبنان و سوريه و افغانستان و عراق كرده و امتيازهاي فراواني بابت بحران هايي كه خودش ساخته و در خفا  مديريت كرده، كسب نموده است. 
اين بار، هدف مواد مخدر است كه «ترانزيت هدفمند» آن توسط سپاه، براي غرب كابوسي خوفناك تر از بمب اتمي است. اگر سپاه بخواهد از اين راه باجگيري كند، ترانزيت مواد مخدر به اروپا يكي از راههاي ساده خواهد بود. اينچنين باز هم حكومت اسلامي مي تواند از غرب امتياز بگيرد. شايد شعار جمهوري اسلامي در ديپلماسي منحصر به فردش اين باشد: بحران بساز، تهديد كن و امتياز بگير!